چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
  
 نقد دین





 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
تعداد بازدیدکنندگان : 15738



امپراطور دریا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 21 خرداد ماه سال 1387
در باره زنان

امروز یک ای میل جالب برام اومده بود بدون هیچ توضیحی اینجا قرار میدمش تا خودتون بخونید

دربارة زنان :

نهج الفصاحه ،‌ مجموعه کلمات قصار ، خطبه ها و تمثیلات حضرت رسول اکرم

جمع آوری و ترجمه شادروان ابولقاسم پاینده ، پر 193- نادره افشاری

-         از زنان بپرهیزید زیرا شیطان ، نگران و در کمین است ، هیچ یک از دامهای شیطان برای پرهیزکاران مانند زنان مورد اطمینان نیست (شماره 50 ص163 )

-         محکمترین سلاح شیطان زنان هستند ( شماره 970 ص 350 )

-         از بی لباسی برای نگهداری زنان کمک جوئید ، زیرا وقتی لباس فراوان و زینت کامل دارد مایل به بیرون رفتن است ( شماره 282 ص209 )

-          زنان را بی لباس بگذارید تا در خانه ها بمانند ..( شمارة 343 ص 220 )

-         هر زنی که بدون اجازة شوهرش از خانه بیرون رود ، مورد خشم خداست تا به خانه برگردد، یا شوهرش را راضی کند ( شماره 102 ص 359 )

-         از هیچ فتنه ای که خطرناکتر از زن و شراب باشد بر امت خویش بیم ندارم ( شماره 2611 ص 649 )

-         اگر زنی خود را معطر کند و بر مردمی بگذرد که بوی او را دریابند ، زناکار است ( شماره177ص188و شماره1019ص359)

-         هر چشمی زناکار است و زن وقتی خوشبو شود و بر انجمنی بگذرد ( شماره2157ص611)

-         بهترین زنان ، آنست که رویش خوبتر و مهرش کمتر باشد.( شماره356ص222)

-         از همه زنان پر برکت تر آن است که مهرش کمتر باشد (شماره357ص222و223)

-         گروهی که زمام کار خویش را به زنی سپارند، هرگز رستگار نشوند (شماره2294ص639)

-         گروهی که زمامدارشان زن است رستگاری نبینند.(شماره2551ص683)

-         دو کسند که نمازشان از سرهایشان بالاتر نمی رود ، برده هایی که از اربابان خود گریخته اند و زنی که از شوهر خود نافرمانی کرده باشد (شماره54ص165)

-         خطرناکترین دشمن تو همسر توست که با تو هم خوابه است و مملوک تو(شماره339ص202)

-         در جهنم نگریستم و دیدم بیشتر مردمان آن زنانند( شماره331ص219)

-         کمترین ساکنان بهشت زنانند (شماره603ص219)

-         اگر زن نبود مرد به بهشت می رفت (شماره2358ص653)

-         اگر زنان نبودند ، خدا چنانکه شایسته پرستش اوست پرستیده می شد ( شماره2361ص653)

-         زنان دامهای شیطانند( شماره 3153ص789)

-         برای نطفه های خود از سیاهان بپرهیزید زیرا که سیاهی رنگ زشتی است( شماره1133ص381)

-         از زنان بپرهیزید زیرا نخستین گمراهان یهودان در خصوص زنان بود (شماره538ص209)

-         از زنان بد باید به خدا پناه برد و از زنان خوب هم باید پرهیز کرد(شماره 279ص209)

-         زنان از دنده ای خلق شده اند که به هیچ وجه راستی پذیر نیستند(شماره 823ص321)

-         هیچ مردی نمی تواند کجی زنان را که ناشی از خلقت ایشان است راست کند( شماره825ص321)

-         بهترین مسجد زنان کنج خانه آنهاست(شماره1532ص474)

-         اگر به کسی دستور میدادم کسی را سجده کند به زنان دستور می دادم شوهران خویش را سجده کنند، از بس که خدا برای شوهران حق به گردن زنان نهاده است ( شماره2349ص651)

 

هرچی فکر میکنم میبینم اگر چنتا فحش به زنها میداد راحت تر و آبرو مندانه تر بود!!!

 

تا بعد


 
دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387
نگاهی به داستان آدم و حوا

 

من هر وقت به این داستان آدم و حوا فکر میکنم به نظرم میرسه که جالب تر از دفعه پیش به نظر میرسه نمی دانم شاید به این دلیل باشه که خیلی ساده بعد از خواندن این داستان اولین چیزی که توجه من را به خود جلب میکند این نکته باشد که خدایان سامی از ابتدا با عقل دشمن بودند ، فقط به دنبال خودنمایی بودند و هیچ اعتراضی را نمی پذیرفتند.

شاید بد نباشد بخشهایی از این داستان قدیمی را بار دیگر با هم برسی کنیم .

( با توجه که منشأ این داستان تورات میباشد بهتر دیدم از این کتاب به عنوان منبع استفاده کنم )

 

1 پیدایش

در ابتدا خدا شروع به آفرینش جهان میکند که پنج روز به طول می انجامد در روز ششم انسان را می آفریند که شبیه خود اوست ، پس از فرارسیدن روز هفتم روز اتمام کار است خدا در این روز دست از کار میکشد و به آنچه ساخته مینگرد.

 

" خدا روز هفتم را برکت داد ، آن را مقدس اعلام فرمود ، زیرا روزی بود که خدا پس از پایان کار آفرینش ، آرام گرفت . به این ترتیب آسمانها و زمین آفریده شد. "  [پیدایش/2/3و4]

 

2 آدم و حوا

پس از ساختن انسان ، انسان را زنده میسازد و در باغ عدن واقع در شرق زمین قرار میدهد و او را غرق در نعمت میکند و او را به نگهبانی و نگهداری باغ می گمارد.

در مرحله بعدی به این نتیجه میرسد که آدم تنهاست پس تمام حیوانات را نزد آدم می آورد تا آدم بر هریک نامی نهد ، اما برای او یار مناسبی یافت نمی شود. در مرحله بعدی آدم را به خواب عمیقی فرو برده و یکی از دنده های او را بر میدارد تا برای ساختن حوا از آن استفاده کند.

 

" آدم و همسرش ، هرچند برهنه بودند ، ولی احساس خجالت نمی کردند. "  [پیدایش/2/25]

 

3 سقوط انسان

 

" مار از همه حیواناتی که خداوند به وجود آورد ، زیرکتر بود.  "  [پیدایش/3/1]

 

سپس مار از هوا پرسید که آیا حقیقت دارد که شما اجازه خوردن میوه های باغ را ندارید؟ و زن در پاسخ میگوید ما مجاز هستیم از تمام میوه های باغ استفاده کنیم جز میوه درختی که در وسط باغ است.

 

" خدا امر فرموده که از میوه آن درخت نخوریم و حتی آن را لمس نکنیم وگرنه می میریم " [پیدایش/3/3]

 

" مار گفت : مطمئن باش نخواهید مرد ، بلکه خدا خوب میداند زمانی که از میوه آن درخت بخورید ، چشمان شما باز میشود و مانند خدا میشوید و می توانید خوب را از بد تشخیص دهید. " [پیدایش/3/4و5]

 

" ان درخت در نظر زن ، زیبا آمد و با خود اندیشید : میوﮤ این درختِ دلپذیر ، میتواند خوش طعم باشد و به من دانایی ببخشد. پس از میوﮤ درخت چید و خورد و به شوهرش هم داد و او نیز خورد. آنگاه چشمان هر دو باز شد و از برهنگی خود آگاه شدند ؛ پس با برگها درخت انجیر پوششی برای خود درست کردند. " [پیدایش/3/6و7]

 

در عصر آن روز خدا از کار آدم و حوا آگاه میشود ، مار را تنبیه میکند و او را ملعون خطاب میکند، و برای تنبیه بین زن و مرد و نسل ایشان خصومت می گذارد و درد زایمان زن را افزایش میدهد و برای آنان لباسی از پوست حیوانات برای آنان تهیه میکند.

 

" سپس خداوند فرمود : حال که آدم مانند ما شده است و خوب و بد را می شناسد، نباید گذاشت از میوه درخت حیات نیز بخورد و تا ابد زنده بماند .  " [آفرینش/3/23]

درنتیجه خدا آدم و حوا را از باغ عدن بیرون میکند و در سمت شرق باغ نگهبانانی را قرار میدهد تا از درخت حیات محافظت کنند.

 

چیزی را که به روشنی میتوان از این داستان برداشت کرد این نکته است که تنها موجودی که در این داستان دروغ میگوید خداست و در مقابل آن این مار است که حقیقت را میگوید و به گناه گفتن حقیقت مجازات می شود و خدا آدم و حوا را نیز که با راهنمایی مار دانا شده اند نه به جرم خوردن میوه درخت بلکه از بیم یافتن و استفاده از میوه ای دیگر از بهشت میراند .

شاید بتوان گفت در این داستان که در تمام ادیان سامی بر صحت آن تاکید شده است خدا وند نه تنها خود خواه و دروغگو معرفی شده بلکه دشمن دانایی نیز هست و دیگران را برای حفظ منافع خود مجازات میکند.

در حقیقت درک این نکته برای من کمی مشکل است که چرا مردمان چند هزار سال پیش چنین خدایی را می پرستیدند و شاید غیر ممکن باشد که درک کنم که امروز چرا او را می پرستند ، خدایی که تنها مزیت او بر دیگر شخصیتهای داستان نیرومند تر بودنش است. و جالب این است که اگر انسانی بجای استفاده از عقل خود فقط و فقط به فرامین همین خدا عمل کند امکان بازگشت به بهشت و دریافت پاداش را باز میابد. شاید این خدا هنوز در پی باز پس گرفتن ان میوه است و اگر آن را باز نگردانی و از آن استفاده کنی تو را در آتش بی پایان بسوزاند.  

 

 

 

در انتها شاید بد نباشد به این نکته اشاره کنم که مار در حقیقت همان شیطان است ولی تا زمانی که یهودیان با ادیان ایرانی آشنا نشده بودند از مار به عنوان شخصیت بد داستانهایشان یاد میکردن و بعد از آشنایی ایشان با ادیان ایرانی چیزهایی به دین خود افزودند از جمله وجود موجودی با ماهیت شیطان و اینکه بعد از مرد پاداش نیکان ورود به بهشتی است که در آسمانها است و جهنمی که برای بد کاران ساخته شده است البته تفکرات بسیار دیگری نیز از این طریق ابتدا وارد دین یهودیان و از آنجا وارد دیگر ادیان سامی از جمله مسیحیت و اسلام شده است.

  

 

تا بعد


 
یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387
خدا  و دین در کلام بزرگان

نمیدانم شما هم این جمله را شنیده اید که : حتی انسانهای متفکر ولی غیر مذهبی هم در انتها چیزی را به عنوان خدا قبول دارند و می پرستند ، بر همین اساس ترجیح دادم که در این  پست چند جمله از مشاهیر در مورد باورهای آنان نسبت به خدا و ادیان را بیاورم شاید کمی به روشن تر شدن موضوع کمک کند ، در این  بین میتوانید اسمی دانشمندان ، نویسندگان و فیلسوفان را بیابید.

جورج کارلین : دنیا را متقاعد کرد که موجودی نامرئی در آسمان وجود دارد که هر کاری را که بشر انجام میدهد را میبیند و ده چیز هست (اشاره به ده فرمان ) که خدا نمی خواهد شما انجام دهید و اگر انجام دادید در دریایی از آتش سوزانده خواهید شد ، اما خدا مهربان و رحیم است ! ... و او پول لازم دارد ! او بسیار قدرتمند است ... اما از پس پول بر نمی آید !

فردریش نیچه : کسی که انجیل را می خواند باید با دستکش آن را در دست بگیرد چرا که مجازات چنین کثافتی شما را ناچار به این کار میکند.

کارل ماکس : دین خود آگاهی انسانی است که هنوز خود را نیافته است یا خود را باخته و از دست داده است.

توماس پین : یک سرایدار مدرسه از هزار کشیش ( تمام روحانیون در تمام ادیان ) مفیدتر است .

بنجامین فرانکلین : نگاه کردن به دنیا از منظر ادیان کور کردن چشم بصیرت است .

آلبرت انیشتین : من نمیتوانم خدائی را تصور کنم که مخلوقات خود را پاداش یا کیفر میدهد ؛ که اهدافش طبق مقاصد ما انسانها شکل گرفته ؛ خدائی که به طور خلاصه انعکاسی از ضعف و ناتوانی ما انسانها است . من همچنین باور نمی کنم که انسان بعد از این که مرد ، میتواند ورای جسم مادیش زنده بماند ، هر چند که روح های ناتوان بدلیل ترس و جهل چنین افکاری را با خود حمل میکنند !

استیون وینبرگ: دین توهین به حرمت انسان است . با یا بدون آن می توانیم مردمانی خوب یا بد داشته باشیم که کارهای خیر یا شر انجام میدهند. اما اگر انسانهای خوب کارهای شر انجام میدهند حتما پای دین در میان است.

جورج برنارد شا : کلیه حقایق جهان در ابتدا کفر محسوب میشدند .

روی براون : وانمود کردن اینکه اسلام دین صلح و دوست داشتن است یک خود فریبی است اسلام که معنی اش تسلیم شدن به خداست ، همواره دین خشونت و غضب بوده است : یا به این دین بپیوند یا مرگ در انتظار توست .

پاسکال ( ریاضیدان ) : آزار و اذیت جنسی کودکان نه توسط پیروان شیطان بلکه اساساً توسط پیروان مسیح و محمد انجام شده اند . البته بسیاری از این حرف خوششان نمی آید اما تعداد بسیار کمی هستند که فکر میکنند قادرند در مورد صحت آن جدل کنند . انسانها اگر از روی اعتقادات دینی نباشد ، هر گز نمی توانند اعمال بد و غیر انسانی را چنین کامل و با رضایت خاطر انجام دهند .

 

این تنها چند نمونه از این دست گفته ها بود من سعی می کنم در نوشته های بعدی تعداد بیشتری از این قبیل نقل قولها را در اینجا قرار دهم .

در انتها سوال من از شما این است که اگر مشکل اصلی مبلغین ادیان هستند کدام دین و نگرش این ادیان را پدید آورده و اگر مشکل ادیان هستند کدام خدا است که چنین مینگرد و آیا پرستیدنی است ؟ شاید مشکل فقط در فکر ما باشد و باید همه اینها را دور بریزیم و از نو نگاه کنیم .

تا بعد  

        


 
سه شنبه 2 مرداد ماه سال 1386
آزادی

چه اتفاقی پیش می آید اگر خدا نباشد ؟

با حذف خیالی به نام خدا چه چیزی در زندگی شما تغییر میکند ؟

در حقیقت اگر رویای خدای مهربان با لطف بی  کران با بهشت پر از نعمت بیشتر از یک خیال چیزی جز یک فریب قدیمی و یک گمراهی عمومی نباشد چه میشود ؟

شاید داستان این گونه شروع شده باشد که برخی از مردم چنان در خیالی زیبا که برای خود ساخته بودند غرق شدند که تفاوت خیال و واقعیت را فراموش کردند و خیال برایشان حقیقت قطعی شد و چیزی جز این خیال زندگیشان را معنی نمیکرد . حال این مردمان چه کردند ؟ این رویا زدگان چه کاری جز ترویج این رویا میتوانستند انجام دهند؟

گفته اند که دروغ هرچه بزرگتر باشد مردم بیشتری آن را میپذیرند و چه دروغی بزرگتر از این ؟ دنیایی بسازیم بدون درد بدون بیماری بدون فقر بدون خستگی بدون دل زدگی و بدن هراس و چه وحشتی بزرگتر از مرگ پس اینان در دنیای خود مرگ را نیز راه ندادند.

 چه شکوهی داشت برای انسان نادان که بعد از این همه گرفتاری در این دنیای بی ارزش بمیرد و دیگربار وقتی که زنده شد دیگر مرگی در کار نباشد دیگر هیچ بدی نباشد و همه خوبی باشد ! در دنیایی که هر چه به ذهنت آید فقط کافیست که بخواهی در این دنیا شراب و شهوت پاک میشود و نه تنها مجازاتی ندارد بلکه خود پاداش است! ثروت  و ثروت اندوزی که در این دنیا ناپسند است در آن دنیا برای همه جزوی از زندگی میشود. و انسان نادان چه چیزی بیش از این میخواهد ؟

این رویا تا به اینجا همچون خواب شیرین شبانه رویایی بیخطر است . ولی این رویا با زندگی امروز بشر چه کرده است ؟

چه خونها که برای تلقین اجباری این رویا ریخته شده است و به نام این خدا و آن خدا چه مردمانی که کشته شدند و چه آبادیهایی که ویران گردیدند و جز کابوسی مرگبار که این بار نه در خواب بلکه در بیداری برای انسان به جا گذاردند .

در تاریخ بسیاراند لحظه های ثبت شده این کابوس لحظاتی همچون حمله و اشغال اعراب به ایران دادگاههای تفتیش عقاید در اروپا جنگهای صلیبی و .... در این اواخر حملات 11 سپتامبر بمب گذاری در مترو اسپانیا و دیگر حوادثی  که هر روز و هر روز ادامه دارد.

این است پیامد این رویا و خدای این رویا چه کرد ؟ چه میتواند برای کودکی انجام دهد که دیگر وجود ندارد ؟ کودکی که هزار تکه شده !

آیا پاداشی جز بهشت خیالی میتواند مردی را وادار به حمله انتحاری نماید ؟ دسته ای از مردان و زنان و کودکان را میکشی و خود نیز بعد از مرگی سریع راهی بهشت میگردی . 

حال اگر این خدا نبود این بهشت نبود و این زندگی جاودان خود نابود میشد چه میشد ؟

اگر بجای تلاش برای راه یافتن به آن بهشت این دنیا را آباد میکردیم چه میشد؟

چه میشود که در طمع یک زندگی جاوید و بدون رنج این زندگی کوتاه را رنج آور نکنیم ؟ مگر 70 یا 80 سال عمر کم است یا حتی 50 سال به نظر من نه تنها کافی که شاید برای برخی بیش از نیازشان هم باشد .

وقتی خدا و تمام رویا های پیرامونش از دنیای من رفت آفتاب کمرنگتر و یا سرد تر نشد و یا هیچ یک از ستاره های آسمان کم نشدند و شب تیره تر نشد . اگر واقعیت را بخواهید شاید زندگی اندکی زیبا تر هم شد . حالا هیچ خدایی با شمشیر و آتش در تعقیب من نیست . و من آزادم که بدون دخالت خدایان زندگی کنم و مسئول اعمال خود باشم .

و تو نیز اگر بخواهی آزادی !         


 
شنبه 26 خرداد ماه سال 1386
شما جزو کدام دسته هستید ؟

گاهی اوقات که قرآن را میخوانم  فکر می کنم که چرا مردم چیزهایی به این روشنی را درک نمیکنند . آیا نمیتوانند ببینند یا نمیخواهند ببینند ؟

برخی مواقع آیات این کتاب ظاهرا آسمانی چنان مخالف انسانیت و اصول آدم بودن است که تنها فکر در مورد کسانی که آنها پذیرفته اند این است که این افراد ابله هستند .

برای نمونه در ابتدای آیه 24 سوره النساء که مربوط به امور ازدواج  است  چنین آمده است:

والمحصنت من النساء الا ما ملکت ایمنکم کتب الله علیکم و احل لکم .....

یعنی : و نکاه زنان شوهر دار نیز برای شما حرام شد , مگر آن زنان (شوهر دار) که متصرف شده اید بر شماست که پیرو کتاب خدا باشید ...

در این آیه به روشنی اجازه تجاوز به زنان شوهر داری که برای نمونه در جنگ و یا هنگام راهزنی کاروان کفار اسیر شده اند داده شده است . مشخص است که نه محمد و نه خدای او نه تنها بویی از انسانیت نبرده اند بلکه خیال آموزش این رفتار وحشیانه به پیروان خود را هم دارند . بهتر است فراموش نکنیم که بر اساس همین دسته از آموزشها در طول جنگ اخیر ایران و عراق سربازان عراقی چنین رفتاری را با بسیاری از زنان اسیر ایرانی انجام دادند .

از این دسته رفتار غیر انسانی نه تنها در اسلام بلکه در دیگر ادیان سامی نیز به فراوانی یافت میشود . در حالی که زشتی اینگونه رفتارها حتی برای کسی که اقدام به انجام آن میکند نیز مشخص است .

حال پرسش اینجاست که چرا زمانی که نادرست بودن چیزی به سادگی قابل مشاهده است چرا دسته ای از مردم باز هم چشم خود را بر حقیقت میبندند ؟

آیا شکست خوردن در جنگ این اجازه را به طرف پیروز میدهد که هر رفتاری با ما خواست انجام دهد؟

چه اتفاقی برای روح و روان زنی که چنین رفتاری با وی انجام گرفته رخ میدهد ؟

چرا باز هم نمی اندیشند که در واقع چگونه ذهنی این افکار را ساخته  است ؟

هر مسلمانی که به صحت این آیه و آیه هایی از این دست شک داره بد نیست حداقل برای تجربه هم که شده یک بار قرآن را بخواند !!!

تا بعد


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها