چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
  
 نقد دین





 
مرداد 1390
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو
تعداد بازدیدکنندگان : 29740



درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 20 مرداد ماه سال 1390
این دیگه چه مدل دل شکستنه؟

نمیدونم تو کتاب آیات شیطانی رو خوندی یا نه ولی منکه هرچی فکر میکنم میبینم این آدم تو این کتاب حرفی نزده که بشه برای اون حرف اعدامش کرد. آخه چطوری میشه از چهار تا کلمه دل آدم طوری بشکنه که بخواد طرف رو بکشه !!! 

آخه یه دل این همه نازک و در عین حال این همه بیرحم؟ 

تا بعد


 
شنبه 10 اسفند ماه سال 1387
خدا و عدالت

گاهی وقتها میشنویم که بدون وجود خدا دنیا عادلانه نخواهد بود!

یا اگر بخواهم ساده تر بگویم به نظر گروهی از مردم "تنها در صورتی عدالت در جهان برقرار است که خدایی وجود داشته باشد. "

به نظر من فلسفه این دسته از پایه دچار ایراد و اشکال است چراکه ابتدا جهان را عادلانه تصور کرده و پس از آن وجود خدا را برای برقراری این عدالت حتمی میدانند، حال آنکه اگر واقعبین باشیم باید بپذیریم که این ما هستیم که دوست داریم دنیا برپایه عدالت اداره شود نه اینکه دنیا واقعاً چنین جایی است.

حال آیا دنیا بر پایه عدالت اداره میشود؟

آیا جز این است که ای گروه از مردم هر جا که شاهد بی عدالتی و نابرابری هستند تنها به این گفته اکتفا میکنند که حتما حکمتی در این نا عدالتی وجود دارد که جز خدا کسی از آن آگاه نیست؟

به باور من عدالت یکی از صفاتی است که هیچگاه نمیتواند به صورت کامل وجود داشته باشد. برای نمونه هنگامی که چند کودک برای اینکه کدامیک نزدیک پدر خود بنشینند مشاجره میکنند چگونه میتوان عدالت را برقرار کرد ؟ حال آنکه هر کدام از کودکان این نزدیک نشستن را حق مسلم خود میدانند. چه در این مثال کودکانه چه در نمونه های واقعی هیچ گاه نمیتوان عدالت را به صورت کامل برقرار کرد. در این میان تنها راه باقیمانده این است که بپذیریم خدایی نادیدنی و جود دارد که با پاداش و مجازاتی نادیدنی عدالت را برقرار میسازد.

آیا جز این است که ما به این خدای خیالی و پاداشها و مجازاتهای خیالیش نیاز داریم تا عدالت فرضی ما را برقرار سازد؟

آیا میتوان بدون این گونه خیالات جهان را جایی تصور کرد که با عدالت کنترل میشود؟

آیا ساده تر نیست که بگوییم من دوست دارم که جهان بر پایه عدالت کنترل شود؟ درست است که مثل همیشه قبول حقیقت سختتر از قبول رویا است ولی آیا ترجیح میدهید با چشمانی بسته در رویا بمانید یا چشمان خود را باز کنید و با حقیقت روبه رو شوید ؟

به نظر من باید حقیقت را پذیرفت نه اینکه با دروغهای زیبا ولی شاخدار و مخرب سعی کنیم از آن فرار کنیم، چرا باید سعی کنیم نظریات پوچی چون این سعی کنیم از حقیقت فرار کنیم.

حقیقت این است که اگر ما تلاش کنیم میتوانیم دنیا را به فضایی عادلانه تر تبدیل کنیم و البته نه کاملا عادلانه، ولی اگر بر حماقت خود بیشتر پافشاری کنیم و دلیل هر ناعدالتی را در خواست و اراده خدایی خیالی ببینیم نه تنها کمکی به بهبود حال فضای اطراف خود نکرده ایم بلکه چون دسته ای حیوان بی اراده به نابودی بیشتر آن کمک کرده ایم.  

زندگی کردن به بیخیالی گوسفندان شاید ساده تر باشد ولی ما زمانی انسان هستیم که مثل انسان فکر کنیم و مثل انسان عمل کنیم.

تا بعد

                    


 
سه شنبه 21 خرداد ماه سال 1387
در باره زنان

امروز یک ای میل جالب برام اومده بود بدون هیچ توضیحی اینجا قرار میدمش تا خودتون بخونید

دربارة زنان :

نهج الفصاحه ،‌ مجموعه کلمات قصار ، خطبه ها و تمثیلات حضرت رسول اکرم

جمع آوری و ترجمه شادروان ابولقاسم پاینده ، پر 193- نادره افشاری

-         از زنان بپرهیزید زیرا شیطان ، نگران و در کمین است ، هیچ یک از دامهای شیطان برای پرهیزکاران مانند زنان مورد اطمینان نیست (شماره 50 ص163 )

-         محکمترین سلاح شیطان زنان هستند ( شماره 970 ص 350 )

-         از بی لباسی برای نگهداری زنان کمک جوئید ، زیرا وقتی لباس فراوان و زینت کامل دارد مایل به بیرون رفتن است ( شماره 282 ص209 )

-          زنان را بی لباس بگذارید تا در خانه ها بمانند ..( شمارة 343 ص 220 )

-         هر زنی که بدون اجازة شوهرش از خانه بیرون رود ، مورد خشم خداست تا به خانه برگردد، یا شوهرش را راضی کند ( شماره 102 ص 359 )

-         از هیچ فتنه ای که خطرناکتر از زن و شراب باشد بر امت خویش بیم ندارم ( شماره 2611 ص 649 )

-         اگر زنی خود را معطر کند و بر مردمی بگذرد که بوی او را دریابند ، زناکار است ( شماره177ص188و شماره1019ص359)

-         هر چشمی زناکار است و زن وقتی خوشبو شود و بر انجمنی بگذرد ( شماره2157ص611)

-         بهترین زنان ، آنست که رویش خوبتر و مهرش کمتر باشد.( شماره356ص222)

-         از همه زنان پر برکت تر آن است که مهرش کمتر باشد (شماره357ص222و223)

-         گروهی که زمام کار خویش را به زنی سپارند، هرگز رستگار نشوند (شماره2294ص639)

-         گروهی که زمامدارشان زن است رستگاری نبینند.(شماره2551ص683)

-         دو کسند که نمازشان از سرهایشان بالاتر نمی رود ، برده هایی که از اربابان خود گریخته اند و زنی که از شوهر خود نافرمانی کرده باشد (شماره54ص165)

-         خطرناکترین دشمن تو همسر توست که با تو هم خوابه است و مملوک تو(شماره339ص202)

-         در جهنم نگریستم و دیدم بیشتر مردمان آن زنانند( شماره331ص219)

-         کمترین ساکنان بهشت زنانند (شماره603ص219)

-         اگر زن نبود مرد به بهشت می رفت (شماره2358ص653)

-         اگر زنان نبودند ، خدا چنانکه شایسته پرستش اوست پرستیده می شد ( شماره2361ص653)

-         زنان دامهای شیطانند( شماره 3153ص789)

-         برای نطفه های خود از سیاهان بپرهیزید زیرا که سیاهی رنگ زشتی است( شماره1133ص381)

-         از زنان بپرهیزید زیرا نخستین گمراهان یهودان در خصوص زنان بود (شماره538ص209)

-         از زنان بد باید به خدا پناه برد و از زنان خوب هم باید پرهیز کرد(شماره 279ص209)

-         زنان از دنده ای خلق شده اند که به هیچ وجه راستی پذیر نیستند(شماره 823ص321)

-         هیچ مردی نمی تواند کجی زنان را که ناشی از خلقت ایشان است راست کند( شماره825ص321)

-         بهترین مسجد زنان کنج خانه آنهاست(شماره1532ص474)

-         اگر به کسی دستور میدادم کسی را سجده کند به زنان دستور می دادم شوهران خویش را سجده کنند، از بس که خدا برای شوهران حق به گردن زنان نهاده است ( شماره2349ص651)

 

هرچی فکر میکنم میبینم اگر چنتا فحش به زنها میداد راحت تر و آبرو مندانه تر بود!!!

 

تا بعد


 
دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387
نگاهی به داستان آدم و حوا

 

من هر وقت به این داستان آدم و حوا فکر میکنم به نظرم میرسه که جالب تر از دفعه پیش به نظر میرسه نمی دانم شاید به این دلیل باشه که خیلی ساده بعد از خواندن این داستان اولین چیزی که توجه من را به خود جلب میکند این نکته باشد که خدایان سامی از ابتدا با عقل دشمن بودند ، فقط به دنبال خودنمایی بودند و هیچ اعتراضی را نمی پذیرفتند.

شاید بد نباشد بخشهایی از این داستان قدیمی را بار دیگر با هم برسی کنیم .

( با توجه که منشأ این داستان تورات میباشد بهتر دیدم از این کتاب به عنوان منبع استفاده کنم )

 

1 پیدایش

در ابتدا خدا شروع به آفرینش جهان میکند که پنج روز به طول می انجامد در روز ششم انسان را می آفریند که شبیه خود اوست ، پس از فرارسیدن روز هفتم روز اتمام کار است خدا در این روز دست از کار میکشد و به آنچه ساخته مینگرد.

" خدا روز هفتم را برکت داد ، آن را مقدس اعلام فرمود ، زیرا روزی بود که خدا پس از پایان کار آفرینش ، آرام گرفت . به این ترتیب آسمانها و زمین آفریده شد. "  [پیدایش/2/3و4]

2 آدم و حوا

پس از ساختن انسان ، انسان را زنده میسازد و در باغ عدن واقع در شرق زمین قرار میدهد و او را غرق در نعمت میکند و او را به نگهبانی و نگهداری باغ می گمارد.

در مرحله بعدی به این نتیجه میرسد که آدم تنهاست پس تمام حیوانات را نزد آدم می آورد تا آدم بر هریک نامی نهد ، اما برای او یار مناسبی یافت نمی شود. در مرحله بعدی آدم را به خواب عمیقی فرو برده و یکی از دنده های او را بر میدارد تا برای ساختن حوا از آن استفاده کند.

" آدم و همسرش ، هرچند برهنه بودند ، ولی احساس خجالت نمی کردند. "  [پیدایش/2/25]

3 سقوط انسان

" مار از همه حیواناتی که خداوند به وجود آورد ، زیرکتر بود.  "  [پیدایش/3/1]

سپس مار از هوا پرسید که آیا حقیقت دارد که شما اجازه خوردن میوه های باغ را ندارید؟ و زن در پاسخ میگوید ما مجاز هستیم از تمام میوه های باغ استفاده کنیم جز میوه درختی که در وسط باغ است.

" خدا امر فرموده که از میوه آن درخت نخوریم و حتی آن را لمس نکنیم وگرنه می میریم " [پیدایش/3/3]

" مار گفت : مطمئن باش نخواهید مرد ، بلکه خدا خوب میداند زمانی که از میوه آن درخت بخورید ، چشمان شما باز میشود و مانند خدا میشوید و می توانید خوب را از بد تشخیص دهید. " [پیدایش/3/4و5]

" ان درخت در نظر زن ، زیبا آمد و با خود اندیشید : میوﮤ این درختِ دلپذیر ، میتواند خوش طعم باشد و به من دانایی ببخشد. پس از میوﮤ درخت چید و خورد و به شوهرش هم داد و او نیز خورد. آنگاه چشمان هر دو باز شد و از برهنگی خود آگاه شدند ؛ پس با برگها درخت انجیر پوششی برای خود درست کردند. " [پیدایش/3/6و7]

در عصر آن روز خدا از کار آدم و حوا آگاه میشود ، مار را تنبیه میکند و او را ملعون خطاب میکند، و برای تنبیه بین زن و مرد و نسل ایشان خصومت می گذارد و درد زایمان زن را افزایش میدهد و برای آنان لباسی از پوست حیوانات برای آنان تهیه میکند.

" سپس خداوند فرمود : حال که آدم مانند ما شده است و خوب و بد را می شناسد، نباید گذاشت از میوه درخت حیات نیز بخورد و تا ابد زنده بماند .  " [آفرینش/3/23]

درنتیجه خدا آدم و حوا را از باغ عدن بیرون میکند و در سمت شرق باغ نگهبانانی را قرار میدهد تا از درخت حیات محافظت کنند.

چیزی را که به روشنی میتوان از این داستان برداشت کرد این نکته است که تنها موجودی که در این داستان دروغ میگوید خداست و در مقابل آن این مار است که حقیقت را میگوید و به گناه گفتن حقیقت مجازات می شود و خدا آدم و حوا را نیز که با راهنمایی مار دانا شده اند نه به جرم خوردن میوه درخت بلکه از بیم یافتن و استفاده از میوه ای دیگر از بهشت میراند .

شاید بتوان گفت در این داستان که در تمام ادیان سامی بر صحت آن تاکید شده است خدا وند نه تنها خود خواه و دروغگو معرفی شده بلکه دشمن دانایی نیز هست و دیگران را برای حفظ منافع خود مجازات میکند.

در حقیقت درک این نکته برای من کمی مشکل است که چرا مردمان چند هزار سال پیش چنین خدایی را می پرستیدند و شاید غیر ممکن باشد که درک کنم که امروز چرا او را می پرستند ، خدایی که تنها مزیت او بر دیگر شخصیتهای داستان نیرومند تر بودنش است. و جالب این است که اگر انسانی بجای استفاده از عقل خود فقط و فقط به فرامین همین خدا عمل کند امکان بازگشت به بهشت و دریافت پاداش را باز میابد. شاید این خدا هنوز در پی باز پس گرفتن ان میوه است و اگر آن را باز نگردانی و از آن استفاده کنی تو را در آتش بی پایان بسوزاند.  

در انتها شاید بد نباشد به این نکته اشاره کنم که مار در حقیقت همان شیطان است ولی تا زمانی که یهودیان با ادیان ایرانی آشنا نشده بودند از مار به عنوان شخصیت بد داستانهایشان یاد میکردن و بعد از آشنایی ایشان با ادیان ایرانی چیزهایی به دین خود افزودند از جمله وجود موجودی با ماهیت شیطان و اینکه بعد از مرگ پاداش نیکان ورود به بهشتی است که در آسمانها است و جهنمی که برای بد کاران ساخته شده است البته تفکرات بسیار دیگری نیز از این طریق ابتدا وارد دین یهودیان و از آنجا وارد دیگر ادیان سامی از جمله مسیحیت و اسلام شده است.

  

تا بعد


 
یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387
خدا  و دین در کلام بزرگان

نمیدانم شما هم این جمله را شنیده اید که : حتی انسانهای متفکر ولی غیر مذهبی هم در انتها چیزی را به عنوان خدا قبول دارند و می پرستند ، بر همین اساس ترجیح دادم که در این  پست چند جمله از مشاهیر در مورد باورهای آنان نسبت به خدا و ادیان را بیاورم شاید کمی به روشن تر شدن موضوع کمک کند ، در این  بین میتوانید اسمی دانشمندان ، نویسندگان و فیلسوفان را بیابید.

جورج کارلین : دنیا را متقاعد کرد که موجودی نامرئی در آسمان وجود دارد که هر کاری را که بشر انجام میدهد را میبیند و ده چیز هست (اشاره به ده فرمان ) که خدا نمی خواهد شما انجام دهید و اگر انجام دادید در دریایی از آتش سوزانده خواهید شد ، اما خدا مهربان و رحیم است ! ... و او پول لازم دارد ! او بسیار قدرتمند است ... اما از پس پول بر نمی آید !

فردریش نیچه : کسی که انجیل را می خواند باید با دستکش آن را در دست بگیرد چرا که مجازات چنین کثافتی شما را ناچار به این کار میکند.

کارل ماکس : دین خود آگاهی انسانی است که هنوز خود را نیافته است یا خود را باخته و از دست داده است.

توماس پین : یک سرایدار مدرسه از هزار کشیش ( تمام روحانیون در تمام ادیان ) مفیدتر است .

بنجامین فرانکلین : نگاه کردن به دنیا از منظر ادیان کور کردن چشم بصیرت است .

آلبرت انیشتین : من نمیتوانم خدائی را تصور کنم که مخلوقات خود را پاداش یا کیفر میدهد ؛ که اهدافش طبق مقاصد ما انسانها شکل گرفته ؛ خدائی که به طور خلاصه انعکاسی از ضعف و ناتوانی ما انسانها است . من همچنین باور نمی کنم که انسان بعد از این که مرد ، میتواند ورای جسم مادیش زنده بماند ، هر چند که روح های ناتوان بدلیل ترس و جهل چنین افکاری را با خود حمل میکنند !

استیون وینبرگ: دین توهین به حرمت انسان است . با یا بدون آن می توانیم مردمانی خوب یا بد داشته باشیم که کارهای خیر یا شر انجام میدهند. اما اگر انسانهای خوب کارهای شر انجام میدهند حتما پای دین در میان است.

جورج برنارد شا : کلیه حقایق جهان در ابتدا کفر محسوب میشدند .

روی براون : وانمود کردن اینکه اسلام دین صلح و دوست داشتن است یک خود فریبی است اسلام که معنی اش تسلیم شدن به خداست ، همواره دین خشونت و غضب بوده است : یا به این دین بپیوند یا مرگ در انتظار توست .

پاسکال ( ریاضیدان ) : آزار و اذیت جنسی کودکان نه توسط پیروان شیطان بلکه اساساً توسط پیروان مسیح و محمد انجام شده اند . البته بسیاری از این حرف خوششان نمی آید اما تعداد بسیار کمی هستند که فکر میکنند قادرند در مورد صحت آن جدل کنند . انسانها اگر از روی اعتقادات دینی نباشد ، هر گز نمی توانند اعمال بد و غیر انسانی را چنین کامل و با رضایت خاطر انجام دهند .

 

این تنها چند نمونه از این دست گفته ها بود من سعی می کنم در نوشته های بعدی تعداد بیشتری از این قبیل نقل قولها را در اینجا قرار دهم .

در انتها سوال من از شما این است که اگر مشکل اصلی مبلغین ادیان هستند کدام دین و نگرش این ادیان را پدید آورده و اگر مشکل ادیان هستند کدام خدا است که چنین مینگرد و آیا پرستیدنی است ؟ شاید مشکل فقط در فکر ما باشد و باید همه اینها را دور بریزیم و از نو نگاه کنیم .

تا بعد  

        


   1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها