چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
زباغ عاض ساقی هزار لاله بر آید
نسیم در سرگل بشکند کلاله سنبل
چوازمیان چمن بوی آن کلاله برآید
حکایت شب هجران نه آن حکایت حالیست
که شمه ای زبیانش بصد رساله برآید
(حافظ)
خیلی وفت بود نمیدویم از کی شاید همیشه دوست داشتم چیزائی که این طرف و اوطرف میخونم
یا میشنوم یا به ذهنم میرسه یه جائی بنویسم .
شاید اینجا بهترین جاباشه شاید یکی دیگه یه جای دیگه یه وقت دیگه بخونه و خوشش بیاد ویا حتی بدردش بخوره
تابعدخدانگهدار |