چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
  
 نقد دین





 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
تعداد بازدیدکنندگان : 15991


 
چهارشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1383
بیماری واگیردار

در کتابی خواندم که :

 

مذهب نوعی بیماری واگیردار است که از راه والدین به فرزندانشان سرایت میکند.

 

گرچه این جمله در تمامی رفتارها و نظرات ما مشاهده نمیشود ولی درمورد باورهای

مذهبی ودینی کاملا قابل مشاهده است .

به نظر من دلیل عمده آن نیز این است که این گونه باورها پیش از اینکه قدرت فکر کردن

به آنها و رد یا قبولشان را داشته باشیم در ذهن ما جای گرفته اند و پس از گذشتن از این

زمان تفریبا برایمان ناممکن است که بار دیگر به آنچه باور کرده ایم فکرکنیم و اگر لایق باور بود به آن ایمان بیاوریم .

شاید تو اینگونه نباشی !! ولی من انسانهائی را در همین نزدیکی دیدم که میترسیدند فکر کنند

که آیا خدا واقعا وجود دارد؟ وبه طور کلی طرح چنین پرسش برایشان گناه بود

حالا با وجودی که خود من خدا ئی که تمام رفتار وکردار مرا میبیند وداوری میکند را قبول ندارم ولی این را مطئن هستم که اگر هم وجود داشت این ایمان را قبول نداشت و اگر میتوانست این بره های بی اختیار را به چوب و فلک هم میبست بره هائی که ناخواسته وبه واسطه پدران و مادران خود به بیماری مذهب دچار شده اند

تازه این بهترین شکل بیماری این افراد بود بدتر از اون ایمان به 11 امام که به غیر از 3نفر اول که یه تکونی به خودشون دادن 8 نفر بقیه حتی حرفی از اینکه حقی ازشون گرفته شده یا نه نمیزنند و بیشتر در تقیه و سازش کامل با خلفای گناه کار به سر میبرند!!!!

و از همه جالب تراعتقاد به کسی که اصلا بودن و نبودنش یک داستان جداست و اون رو امام 12 میدونند امامی که بجز 4 نفر نوابش که میگفتن وجود داره تقریبا کس دیگری موفق به دیدنش نشده مگر در رویا !!!!!

و جالب تر اینکه اگر کسی بگه که اون رو دیده به گفته خود ایشون دروغ گفته (در آخرین نامه ای که آخرین نواب این امام به نقل از امام نادیده آورده)  حالا یک عده آدم جمع میشوند وبه این امام بدون هیچ دلیل منطقی ایمان میاورند این به غیر از همان بیماری واگیر دار چه میتواند باشد!!!!

به نظر من بهترین کار ممکن اینه که به هرچه که ایمان داری دوباره فکر کنی و اگر ارزش ایمان رو داشت دوباره بهش ایمان بیاری باور کن که اگر قابل ایمان آوردن باشه ایمانت قویتر میشه.

             
    تا بعد


 
دوشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1383
حرف مردم !
یک بیت شعر از جامی توی یک کتاب خوندم به نظرم خیلی جالب بود
گفتم برای شما هم بنویسم شاید برای شما هم جالب باشه

منع واعظ ز خرافات و زغوغای عوام             نتوانیم ولیکن به دل انکار کنیم

حالا خود شما چقدر گیر همین خرافات و غوغای عوام هستین

چقدر حرف و فکرتون  میتونین راحت بیان کنید و نترسین که بگن که طرف.......

و واقعا چقدرش توی دلتون میمونه ؟؟؟؟


                                                   تا بعد

 
جمعه 4 اردیبهشت ماه سال 1383
تغیرات عجیب

تا حلا متوجه رفتار دو گانه و دو شخصیتی محمد(پیامبر اسلام) پیش از حجرت وپس از حجرت شدین (حجرت به مدینه)

رفتاری که به روشنی در قرآن نمایانه البته منظورم این نیست که قرآن والله تحت تاثیر محمد هستند و یا محمد این کتاب رو به کمک ذهن خودش نوشته (خودآگاه یا نا خودآگاه)

پرده اول (محمد پیش از حجرت به مدینه)

با فردی طرف هستیم  عابد وزاهد که حتی برای برقراری دین خدا از اجبار دوری میکنه وحتی زمانی که به او بی احترامی میشه باز هم چیزی از در گیری وشمشیر نمیگه

آدمی که در تمام این دوران به یک زن قناعت میکنه زنی که حکم مادر همسر و حامی مالی اون رو داره اون هم در عربستان که هیج زنی برای ازدواج متعدد همسرش ناراحت نمیشه !

در این دوران محمد نماد کاملی از یک قدیس و انسان زاهد به نظر میاد.

در این دوران میشه این زیبائی و معنویت رو حتی در قرآن نیز مشاهده کرد در سوره هائی که بیشتر جنبه ارشادی دارند وگاهی بیشتر شبیه اشعاری زیبا هستند (فاطر/ یس / النجم / و....) که درآنها استفاده از اجبار وزور مشاهده نمیشود

در این دوران به نظر می آید که محمد به هدایت وارشاد اقوام خود و سکنه مکه قانع میباشد (الانعام آیه 92/الشعرا آیه 214)

پرده دوم (محمد پس از حجرت به مدینه)

در این دوره محمد رسول کم کم  به محمد حاکم مبدل میشه

فردی که همیشه از جنگ رو گردان بوده نه تنها حکم جهاد میده بلکه خودش در صف اول می ایسته

فردی که دامنه رسالت خود را به مکه محدود کرده بود حالا کل جزره عربستان و بلکه کل دنیارا با شمشیر به اسلام دعوت میکند !!! دراین زمان است که محمد به حکم قرآن دستور قتل کفار را میدهد تاجائی که با ذلت به پرداخت خراج (جزیه)راضی شوند.(التوبه آیه29)

ودر همین دوران او که در تمام این سالها(28سال) به خدیجه وفاداربود ولی ناگهان پس از مرگ او عایشه 7 ساله را خواستگاری میکند که ازدواج آن دو به دلیل کودکی عایشه به دو سال بعد موکول میشود در واقع محمد در مدینه حدود 20 زن ازدواج میکنه که برخی عقدی برخی به صورت هدیه(4زن) بودند وجالب اینجاست که محمد که سنبل عدل است به حکم قرآن نیازی به رعایت عدل بین زنان خود نمیبیند (الاحزاب آیه 51)

(این تعداد ازدواج را نمیشود به پای ازدواجهای مصلحتی برای تحکیم پایه های اسلام نوشت هرچند که برخی از این ازدواجها از این دسته بودند که اگر منصفانه بنگریم همانها برای آن مرد ساکن مکه کافی بود.)

این دگرگونی رفتار حتی در قرآن هم مشاهده میشه که نماد روشن اون در سوره های التوبه والنسا به چشم میخورد

در واقع در سوره های مدنی بر خلاف سوره های مکی احکام جزائی و حکوتی اسلام نازل شده درست چیزی که محمد برای حکومت به آنها  نیاز داشت احکامی برای مجازات گناه کاران برای صدور حکم جنگها و ........ !!!

 

به نظر من در این دو دوره این محمد که بسته به شرایط داره دگرگون میشه که چون به گفته خودش فقط یک انسانه ولی این دگرگونی در قرآن چه معنی میتونه داشته باشه ؟

آیا این محمد که داره مسیر حرکت قرآن رو تاعین میکنه ؟

ویا واقعا الله داره راه رو برای محمد رنج کشیده که حالا به قدرت رسیده هموار میکنه تا محمد درد یتیمی فقر و رنجهای مکه از محمد دور شود ؟

یا ..........

                         تا بعد


 
پنجشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1383
یک تعریف جالب

ناپلئون تعریف جالبی از تاریخ داره

اون میگه : تاریخ چیزی نیست به جز دروغهای مورد اتفاق همه.

این هم یه تعریفه ودر خیلی از موارد صحیح به نظر میاد.

البته ماهم فقط خوندم که ناپلئون گفته شاید این هم یکی از همون دروغها باشه  !!!!                                                          
                                                                           تا بعد

 
سه شنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1383
اوهام

 

از جمله رفتگان این راه دراز
                        باز امده ای کو که بما گوید راز
هان بر سر این دو راهه از روی نیاز
                           چیزی نگذاری که نمی ایی باز

 

تا حالا فکر کردین که بعد از مرگ چه چیزی در اتظارتون و اینکه تمام چیزهائی که ما شنیدیم فقط اوهام باشه وبس.

دیشب بازم داشتم به همین موضوع فکر میکردم.داشتم فکر میکردم که اگر بعد از مرگ آدم مثل یک ماشین خاموش بشه وتموم یعنی به نظر من همون قدر که ممکنه روح داشته باشیم ممکنه روح نداشته با شیم

 (لطفا گیر ندید که روح داریم چون همون قدر که میتونه باشه میتونه نباشه تازه اگر باشه دلیلی نداره که بعد از مرگ جسم به حیات خودش ادامه بده چون که اول جسم به وجود میاد بعد روح به شرط اینکه اصلا وجود داشته باشه- پس ادامه حیات روح بعد از جسم میتونه بدون دلیل باشه)

البته این فقط نظر منه میتو نه کاملا اشتباه باشه ویا کاملا صحیح ویا چیزی مابین این دو . ولی اگر صحیح باشه چی ؟

اگر ترس از جهان پس از مرگ نباشه

اگر امید به زندگی جاوید نباشه

اگر پاداشی برای نیکو کاری در دنیای بعد از مرگ نباشه

و اگر جزائی برای گناه کاران نباشه   

آیا برای فرار از این اگر ها واما ها نبوده که نیاکان ما دنیای دیگری هم برای ما ساختند

اگر واقعا هیچ دنیای دیگه ای بعد از این دنیا نباشه چه چیز میتونه انسان رو از این همه اگر و اما رها کنه

به نظر من فقط ایمان و عمل به اخلاقیات در این صورت اگر دنیای دیگری هم باشه شما لطمه نمی خورید .

فکر میکنم این جالب تر باشه تا اینکه زندگی خودم را بر پایه حرف  آدمهائی بنا کنم که گاهی اوقات خودشون از من و تو سرگردون تر هستند
                                             تا بعد

  

  

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها