چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
  
 نقد دین





 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
تعداد بازدیدکنندگان : 15975


 
دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387
نگاهی به داستان آدم و حوا

 

من هر وقت به این داستان آدم و حوا فکر میکنم به نظرم میرسه که جالب تر از دفعه پیش به نظر میرسه نمی دانم شاید به این دلیل باشه که خیلی ساده بعد از خواندن این داستان اولین چیزی که توجه من را به خود جلب میکند این نکته باشد که خدایان سامی از ابتدا با عقل دشمن بودند ، فقط به دنبال خودنمایی بودند و هیچ اعتراضی را نمی پذیرفتند.

شاید بد نباشد بخشهایی از این داستان قدیمی را بار دیگر با هم برسی کنیم .

( با توجه که منشأ این داستان تورات میباشد بهتر دیدم از این کتاب به عنوان منبع استفاده کنم )

 

1 پیدایش

در ابتدا خدا شروع به آفرینش جهان میکند که پنج روز به طول می انجامد در روز ششم انسان را می آفریند که شبیه خود اوست ، پس از فرارسیدن روز هفتم روز اتمام کار است خدا در این روز دست از کار میکشد و به آنچه ساخته مینگرد.

 

" خدا روز هفتم را برکت داد ، آن را مقدس اعلام فرمود ، زیرا روزی بود که خدا پس از پایان کار آفرینش ، آرام گرفت . به این ترتیب آسمانها و زمین آفریده شد. "  [پیدایش/2/3و4]

 

2 آدم و حوا

پس از ساختن انسان ، انسان را زنده میسازد و در باغ عدن واقع در شرق زمین قرار میدهد و او را غرق در نعمت میکند و او را به نگهبانی و نگهداری باغ می گمارد.

در مرحله بعدی به این نتیجه میرسد که آدم تنهاست پس تمام حیوانات را نزد آدم می آورد تا آدم بر هریک نامی نهد ، اما برای او یار مناسبی یافت نمی شود. در مرحله بعدی آدم را به خواب عمیقی فرو برده و یکی از دنده های او را بر میدارد تا برای ساختن حوا از آن استفاده کند.

 

" آدم و همسرش ، هرچند برهنه بودند ، ولی احساس خجالت نمی کردند. "  [پیدایش/2/25]

 

3 سقوط انسان

 

" مار از همه حیواناتی که خداوند به وجود آورد ، زیرکتر بود.  "  [پیدایش/3/1]

 

سپس مار از هوا پرسید که آیا حقیقت دارد که شما اجازه خوردن میوه های باغ را ندارید؟ و زن در پاسخ میگوید ما مجاز هستیم از تمام میوه های باغ استفاده کنیم جز میوه درختی که در وسط باغ است.

 

" خدا امر فرموده که از میوه آن درخت نخوریم و حتی آن را لمس نکنیم وگرنه می میریم " [پیدایش/3/3]

 

" مار گفت : مطمئن باش نخواهید مرد ، بلکه خدا خوب میداند زمانی که از میوه آن درخت بخورید ، چشمان شما باز میشود و مانند خدا میشوید و می توانید خوب را از بد تشخیص دهید. " [پیدایش/3/4و5]

 

" ان درخت در نظر زن ، زیبا آمد و با خود اندیشید : میوﮤ این درختِ دلپذیر ، میتواند خوش طعم باشد و به من دانایی ببخشد. پس از میوﮤ درخت چید و خورد و به شوهرش هم داد و او نیز خورد. آنگاه چشمان هر دو باز شد و از برهنگی خود آگاه شدند ؛ پس با برگها درخت انجیر پوششی برای خود درست کردند. " [پیدایش/3/6و7]

 

در عصر آن روز خدا از کار آدم و حوا آگاه میشود ، مار را تنبیه میکند و او را ملعون خطاب میکند، و برای تنبیه بین زن و مرد و نسل ایشان خصومت می گذارد و درد زایمان زن را افزایش میدهد و برای آنان لباسی از پوست حیوانات برای آنان تهیه میکند.

 

" سپس خداوند فرمود : حال که آدم مانند ما شده است و خوب و بد را می شناسد، نباید گذاشت از میوه درخت حیات نیز بخورد و تا ابد زنده بماند .  " [آفرینش/3/23]

درنتیجه خدا آدم و حوا را از باغ عدن بیرون میکند و در سمت شرق باغ نگهبانانی را قرار میدهد تا از درخت حیات محافظت کنند.

 

چیزی را که به روشنی میتوان از این داستان برداشت کرد این نکته است که تنها موجودی که در این داستان دروغ میگوید خداست و در مقابل آن این مار است که حقیقت را میگوید و به گناه گفتن حقیقت مجازات می شود و خدا آدم و حوا را نیز که با راهنمایی مار دانا شده اند نه به جرم خوردن میوه درخت بلکه از بیم یافتن و استفاده از میوه ای دیگر از بهشت میراند .

شاید بتوان گفت در این داستان که در تمام ادیان سامی بر صحت آن تاکید شده است خدا وند نه تنها خود خواه و دروغگو معرفی شده بلکه دشمن دانایی نیز هست و دیگران را برای حفظ منافع خود مجازات میکند.

در حقیقت درک این نکته برای من کمی مشکل است که چرا مردمان چند هزار سال پیش چنین خدایی را می پرستیدند و شاید غیر ممکن باشد که درک کنم که امروز چرا او را می پرستند ، خدایی که تنها مزیت او بر دیگر شخصیتهای داستان نیرومند تر بودنش است. و جالب این است که اگر انسانی بجای استفاده از عقل خود فقط و فقط به فرامین همین خدا عمل کند امکان بازگشت به بهشت و دریافت پاداش را باز میابد. شاید این خدا هنوز در پی باز پس گرفتن ان میوه است و اگر آن را باز نگردانی و از آن استفاده کنی تو را در آتش بی پایان بسوزاند.  

 

 

 

در انتها شاید بد نباشد به این نکته اشاره کنم که مار در حقیقت همان شیطان است ولی تا زمانی که یهودیان با ادیان ایرانی آشنا نشده بودند از مار به عنوان شخصیت بد داستانهایشان یاد میکردن و بعد از آشنایی ایشان با ادیان ایرانی چیزهایی به دین خود افزودند از جمله وجود موجودی با ماهیت شیطان و اینکه بعد از مرد پاداش نیکان ورود به بهشتی است که در آسمانها است و جهنمی که برای بد کاران ساخته شده است البته تفکرات بسیار دیگری نیز از این طریق ابتدا وارد دین یهودیان و از آنجا وارد دیگر ادیان سامی از جمله مسیحیت و اسلام شده است.

  

 

تا بعد


 
یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387
خدا  و دین در کلام بزرگان

نمیدانم شما هم این جمله را شنیده اید که : حتی انسانهای متفکر ولی غیر مذهبی هم در انتها چیزی را به عنوان خدا قبول دارند و می پرستند ، بر همین اساس ترجیح دادم که در این  پست چند جمله از مشاهیر در مورد باورهای آنان نسبت به خدا و ادیان را بیاورم شاید کمی به روشن تر شدن موضوع کمک کند ، در این  بین میتوانید اسمی دانشمندان ، نویسندگان و فیلسوفان را بیابید.

جورج کارلین : دنیا را متقاعد کرد که موجودی نامرئی در آسمان وجود دارد که هر کاری را که بشر انجام میدهد را میبیند و ده چیز هست (اشاره به ده فرمان ) که خدا نمی خواهد شما انجام دهید و اگر انجام دادید در دریایی از آتش سوزانده خواهید شد ، اما خدا مهربان و رحیم است ! ... و او پول لازم دارد ! او بسیار قدرتمند است ... اما از پس پول بر نمی آید !

فردریش نیچه : کسی که انجیل را می خواند باید با دستکش آن را در دست بگیرد چرا که مجازات چنین کثافتی شما را ناچار به این کار میکند.

کارل ماکس : دین خود آگاهی انسانی است که هنوز خود را نیافته است یا خود را باخته و از دست داده است.

توماس پین : یک سرایدار مدرسه از هزار کشیش ( تمام روحانیون در تمام ادیان ) مفیدتر است .

بنجامین فرانکلین : نگاه کردن به دنیا از منظر ادیان کور کردن چشم بصیرت است .

آلبرت انیشتین : من نمیتوانم خدائی را تصور کنم که مخلوقات خود را پاداش یا کیفر میدهد ؛ که اهدافش طبق مقاصد ما انسانها شکل گرفته ؛ خدائی که به طور خلاصه انعکاسی از ضعف و ناتوانی ما انسانها است . من همچنین باور نمی کنم که انسان بعد از این که مرد ، میتواند ورای جسم مادیش زنده بماند ، هر چند که روح های ناتوان بدلیل ترس و جهل چنین افکاری را با خود حمل میکنند !

استیون وینبرگ: دین توهین به حرمت انسان است . با یا بدون آن می توانیم مردمانی خوب یا بد داشته باشیم که کارهای خیر یا شر انجام میدهند. اما اگر انسانهای خوب کارهای شر انجام میدهند حتما پای دین در میان است.

جورج برنارد شا : کلیه حقایق جهان در ابتدا کفر محسوب میشدند .

روی براون : وانمود کردن اینکه اسلام دین صلح و دوست داشتن است یک خود فریبی است اسلام که معنی اش تسلیم شدن به خداست ، همواره دین خشونت و غضب بوده است : یا به این دین بپیوند یا مرگ در انتظار توست .

پاسکال ( ریاضیدان ) : آزار و اذیت جنسی کودکان نه توسط پیروان شیطان بلکه اساساً توسط پیروان مسیح و محمد انجام شده اند . البته بسیاری از این حرف خوششان نمی آید اما تعداد بسیار کمی هستند که فکر میکنند قادرند در مورد صحت آن جدل کنند . انسانها اگر از روی اعتقادات دینی نباشد ، هر گز نمی توانند اعمال بد و غیر انسانی را چنین کامل و با رضایت خاطر انجام دهند .

 

این تنها چند نمونه از این دست گفته ها بود من سعی می کنم در نوشته های بعدی تعداد بیشتری از این قبیل نقل قولها را در اینجا قرار دهم .

در انتها سوال من از شما این است که اگر مشکل اصلی مبلغین ادیان هستند کدام دین و نگرش این ادیان را پدید آورده و اگر مشکل ادیان هستند کدام خدا است که چنین مینگرد و آیا پرستیدنی است ؟ شاید مشکل فقط در فکر ما باشد و باید همه اینها را دور بریزیم و از نو نگاه کنیم .

تا بعد  

        


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها