آزادی

چه اتفاقی پیش می آید اگر خدا نباشد ؟

با حذف خیالی به نام خدا چه چیزی در زندگی شما تغییر میکند ؟

در حقیقت اگر رویای خدای مهربان با لطف بی  کران با بهشت پر از نعمت بیشتر از یک خیال چیزی جز یک فریب قدیمی و یک گمراهی عمومی نباشد چه میشود ؟

شاید داستان این گونه شروع شده باشد که برخی از مردم چنان در خیالی زیبا که برای خود ساخته بودند غرق شدند که تفاوت خیال و واقعیت را فراموش کردند و خیال برایشان حقیقت قطعی شد و چیزی جز این خیال زندگیشان را معنی نمیکرد . حال این مردمان چه کردند ؟ این رویا زدگان چه کاری جز ترویج این رویا میتوانستند انجام دهند؟

گفته اند که دروغ هرچه بزرگتر باشد مردم بیشتری آن را میپذیرند و چه دروغی بزرگتر از این ؟ دنیایی بسازیم بدون درد بدون بیماری بدون فقر بدون خستگی بدون دل زدگی و بدن هراس و چه وحشتی بزرگتر از مرگ پس اینان در دنیای خود مرگ را نیز راه ندادند.

 چه شکوهی داشت برای انسان نادان که بعد از این همه گرفتاری در این دنیای بی ارزش بمیرد و دیگربار وقتی که زنده شد دیگر مرگی در کار نباشد دیگر هیچ بدی نباشد و همه خوبی باشد ! در دنیایی که هر چه به ذهنت آید فقط کافیست که بخواهی در این دنیا شراب و شهوت پاک میشود و نه تنها مجازاتی ندارد بلکه خود پاداش است! ثروت  و ثروت اندوزی که در این دنیا ناپسند است در آن دنیا برای همه جزوی از زندگی میشود. و انسان نادان چه چیزی بیش از این میخواهد ؟

این رویا تا به اینجا همچون خواب شیرین شبانه رویایی بیخطر است . ولی این رویا با زندگی امروز بشر چه کرده است ؟

چه خونها که برای تلقین اجباری این رویا ریخته شده است و به نام این خدا و آن خدا چه مردمانی که کشته شدند و چه آبادیهایی که ویران گردیدند و جز کابوسی مرگبار که این بار نه در خواب بلکه در بیداری برای انسان به جا گذاردند .

در تاریخ بسیاراند لحظه های ثبت شده این کابوس لحظاتی همچون حمله و اشغال اعراب به ایران دادگاههای تفتیش عقاید در اروپا جنگهای صلیبی و .... در این اواخر حملات 11 سپتامبر بمب گذاری در مترو اسپانیا و دیگر حوادثی  که هر روز و هر روز ادامه دارد.

این است پیامد این رویا و خدای این رویا چه کرد ؟ چه میتواند برای کودکی انجام دهد که دیگر وجود ندارد ؟ کودکی که هزار تکه شده !

آیا پاداشی جز بهشت خیالی میتواند مردی را وادار به حمله انتحاری نماید ؟ دسته ای از مردان و زنان و کودکان را میکشی و خود نیز بعد از مرگی سریع راهی بهشت میگردی . 

حال اگر این خدا نبود این بهشت نبود و این زندگی جاودان خود نابود میشد چه میشد ؟

اگر بجای تلاش برای راه یافتن به آن بهشت این دنیا را آباد میکردیم چه میشد؟

چه میشود که در طمع یک زندگی جاوید و بدون رنج این زندگی کوتاه را رنج آور نکنیم ؟ مگر 70 یا 80 سال عمر کم است یا حتی 50 سال به نظر من نه تنها کافی که شاید برای برخی بیش از نیازشان هم باشد .

وقتی خدا و تمام رویا های پیرامونش از دنیای من رفت آفتاب کمرنگتر و یا سرد تر نشد و یا هیچ یک از ستاره های آسمان کم نشدند و شب تیره تر نشد . اگر واقعیت را بخواهید شاید زندگی اندکی زیبا تر هم شد . حالا هیچ خدایی با شمشیر و آتش در تعقیب من نیست . و من آزادم که بدون دخالت خدایان زندگی کنم و مسئول اعمال خود باشم .

و تو نیز اگر بخواهی آزادی !